کامران افشار نادری، معمار، پژوهشگر و نویسنده حوزه معماری معاصر ایران، معتقد است هویت معماری با بازتولید الگوهای تاریخی و تقلید از نمونههای شناختهشده شکل نمیگیرد؛ بلکه حاصل تفسیر شخصی فرهنگ، شناخت شرایط معاصر و ارائه راهحلهایی متفاوت است. او در گفتوگویی درباره جایگاه معماری ایران در جهان، چالشهای آموزش معماری، نقش معمار بهعنوان مؤلف، تأثیر هوش مصنوعی و ضرورت تجربهگرایی در طراحی، تأکید میکند که معماری زمانی میتواند به جایگاهی ماندگار برسد که از تکرار راهحلهای ازپیشتعیینشده فاصله بگیرد.
افشار نادری متولد سال ۱۳۳۸ در مشهد است. او تحصیلات معماری خود را در ایتالیا گذرانده و از سال ۱۹۸۶ فعالیتهای حرفهای و پژوهشیاش را در ایتالیا و ایران ادامه داده است. فعالیت در زمینه نقد و نظریه معماری، نویسندگی و آموزش، از دیگر حوزههای کاری اوست. افشار نادری همچنین از بنیانگذاران مجله و جایزه «معمار» به شمار میرود و در آثار هنری معاصر خود نیز به مفاهیمی مانند هندسه، نور و بازتاب توجه داشته است.
معماری امروز ایران در جهان؛ پایان دوران ابرروایتها
افشار نادری در ارزیابی جایگاه معماری معاصر ایران در مناسبات جهانی، به تغییر ساختار جریانهای فرهنگی و هنری اشاره میکند. به گفته او، در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ میلادی، گروهی از معماران، استادان و دانشکدههای معماری تلاش میکردند تجربههای خود را به نظریههایی فراگیر تبدیل کنند و بر اساس آنها مسیر معماری جهان را شکل دهند. این تصور که تعداد محدودی از چهرهها و نهادها تعیینکننده جریان اصلی معماری هستند، تا حد زیادی از هژمونی فرهنگی ناشی میشد.
او معتقد است گسترش رسانهها و افزایش امکان دسترسی به جریانهای متنوع فرهنگی، این انحصار را تضعیف کرده است. به باور او، همانطور که دیگر نمیتوان از یک جریان واحد و مسلط در موسیقی یا هنر معاصر سخن گفت، معماری نیز به عرصهای متکثر تبدیل شده است؛ عرصهای که در آن، تجربههای محلی و پاسخهای متفاوت به مسائل واقعی اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.
از نگاه افشار نادری، هنوز برخی تصور میکنند چهرههایی مانند پیتر آیزنمن یا رم کولهاس تنها مرجعهای تعیینکننده معماری جهان هستند، اما بسیاری از جریانهای معاصر از این الگو فاصله گرفتهاند. اکنون بهجای جستوجوی یک نظریه جهانشمول، توجه بیشتری به تجربههای منحصربهفرد و راهحلهایی معطوف است که از دل شرایط خاص هر جامعه شکل میگیرند.
او بر همین اساس معتقد است معماری ایران نیز ظرفیت قابلتوجهی برای حضور در عرصه بینالمللی دارد. مشارکت معماران ایرانی در کنفرانسها، سمپوزیومها و مسابقات معماری، از نظر او نشان میدهد که تجربههای این کشور میتوانند برای مخاطبان جهانی جذاب باشند؛ بهویژه زمانی که معماران بهجای تقلید از الگوهای مسلط، به مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و فناورانه محیط خود پاسخ دهند.
افشار نادری سینمای ایران را نمونهای از این مسیر میداند؛ حوزهای که توانسته است با اتکا به شرایط خاص خود، زبان و جایگاهی فراتر از مرزهای ملی پیدا کند. او معتقد است معماری نیز میتواند با شناخت واقعیتهای بومی و ارائه تجربههای متفاوت، حضوری مؤثر در جهان داشته باشد.
کیفیت معماری ایران و محدودیت پروژههای بزرگ
به باور این معمار، در ایران معمارانی حضور دارند که در پروژههای کوچک و متوسط، آثار باکیفیتی خلق میکنند و همزمان درباره تجربههای خود به نظریهپردازی میپردازند. او تأکید میکند که برای اثرگذاری در معماری، لزوماً نیازی به ارائه یک نظریه فراگیر و جهانشمول نیست؛ گاهی یک پروژه محدود اما دقیق و متفاوت میتواند سهم مهمی در شکلگیری فرهنگ معماری داشته باشد.
با این حال، افشار نادری امکان تجربهگرایی در مقیاس بزرگ را در ایران محدود میداند. به گفته او، پروژههای بزرگ معمولاً به نهادهای دولتی وابستهاند و این نهادها هنوز فاصله زیادی با رویکردهای معاصر معماری دارند. در چنین شرایطی، معماری بیشتر بهعنوان یک کالا یا خدمت دیده میشود و ظرفیت فرهنگی آن کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
او معتقد است با وجود این محدودیتها، کیفیت معماری ایران قابلتوجه است؛ بهخصوص اگر شرایط فعالیت معماران ایرانی با کشورهایی مقایسه شود که امکانات مشابهی دارند. از نظر او، مسئله اصلی این است که چگونه میتوان زمینهای فراهم کرد تا تجربههای ارزشمند معماری از محدوده پروژههای کوچک و خصوصی فراتر بروند و در مقیاس عمومی نیز فرصت بروز پیدا کنند.
چرا نقد معماری نباید فقط به ساختمان محدود بماند؟
یکی از نکات محوری در دیدگاه افشار نادری، ضرورت عبور از قضاوت صرف درباره آثار معماری و توجه بیشتر به معماران بهعنوان شخصیتهای فرهنگی است. او معتقد است در ایران معمولاً یک پروژه از نظر زیبایی، کیفیت عملکردی یا میزان موفقیت در حل مسئله بررسی میشود، اما کمتر به این موضوع پرداخته میشود که مؤلف آن چه جایگاهی در فرهنگ معماری دارد و مجموعه فعالیتهایش چه تأثیری بر جامعه گذاشته است.
او برای توضیح این مسئله به هنرهای تجسمی اشاره میکند. هنگامی که درباره هنرمندی مانند پابلو پیکاسو صحبت میکنیم، اهمیت موضوع فقط به زیبایی یک تابلو محدود نیست؛ بلکه شخصیت هنرمند، مسیر فکری و تأثیر فرهنگی او نیز اهمیت پیدا میکند. افشار نادری معتقد است معماری ایران نیز برای توسعه نقدی عمیقتر، باید از تمرکز انحصاری بر ساختمان فاصله بگیرد و به معمارانی توجه کند که در حال شکل دادن به فرهنگ معماری هستند.
از نظر او، ارزشگذاری در معماری باید علاوه بر کیفیت اثر، فرآیند فکری و جایگاه مؤلف را نیز در بر بگیرد. این رویکرد به معنای نادیده گرفتن ضعفهای یک ساختمان نیست؛ بلکه تلاشی است برای شناخت بهتر رابطه میان اثر، معمار و زمینه فرهنگیای که اثر در آن شکل گرفته است.
آیا معماری معاصر ایران دچار بحران هویت است؟
افشار نادری با این گزاره کلی که معماری ایران فاقد هویت است، مخالفت میکند. او معتقد است برای ارزیابی چنین ادعایی باید ابتدا روشن شود که منظور از معماری ایران چیست و درباره کدام گروه از ساختمانها یا کدام جریان حرفهای صحبت میکنیم. به گفته او، وجود ساختمانهای ضعیف و نامناسب در شهرها واقعیتی قابل مشاهده است، اما نمیتوان مسئولیت همه این ساختوسازها را مستقیماً متوجه معماران دانست؛ زیرا بسیاری از آنها تحت تأثیر تصمیمها و سازوکارهایی شکل میگیرند که بیرون از حوزه حرفهای معماری قرار دارند.
او برای روشن کردن این موضوع، معماری را با ادبیات مقایسه میکند. وقتی از ادبیات یک کشور سخن میگوییم، همه متنهای نوشتهشده در آن سرزمین معیار قضاوت نیستند؛ بلکه آثار شاخص و نویسندگان تأثیرگذار نیز در شکلگیری تصویر فرهنگی آن کشور نقش دارند. به اعتقاد او، در معماری هم باید به معماران، آثار و جریانهایی توجه کرد که توانایی تولید فکر و تأثیرگذاری فرهنگی دارند.
بر این اساس، مشاهده ساختمانهای نامناسب در شهرها بهتنهایی نمیتواند مبنای قضاوت درباره کیفیت و هویت معماری معاصر ایران باشد. افشار نادری تأکید میکند که شناخت معماری یک کشور نیازمند بررسی مجموعهای از آثار شاخص، تجربههای حرفهای و جریانهای فکری آن است؛ نه صرفاً ارزیابی سیمای عمومی شهرها.
هویت معماری از تفاوت میآید، نه از تقلید گذشته
از نظر افشار نادری، هویت اساساً با تفاوت و تشخص ارتباط دارد. او برای توضیح این مفهوم به شناسایی هویت فردی اشاره میکند: هویت مشخص میکند یک فرد چه کسی است و چه ویژگیهایی او را از دیگران متمایز میکند. در معماری نیز اثری که میتواند بدون تغییر در هر مکان و به دست هر مؤلفی تولید شود، نشانهای از تشخص فردی و فکری ندارد.
او معتقد است بازتولید ظاهری الگوهای معماری گذشته لزوماً به خلق معماری باهویت منجر نمیشود. هنگامی که همه معماران از یک الگوی ازپیشتعیینشده تقلید کنند، آثار بهتدریج شبیه یکدیگر میشوند و تفاوتهای فردی و خلاقانه از میان میرود. در چنین شرایطی، استفاده از نشانههای تاریخی ممکن است بهجای تقویت هویت، نتیجهای کلیشهای و فاقد تشخص داشته باشد.
افشار نادری تأکید میکند که معماری باهویت الزاماً معماریای نیست که شکلهای گذشته را تکرار کند؛ بلکه معماریای است که از دل شرایط فرهنگی و معاصر خود، به بیانی مستقل میرسد. در این نگاه، گذشته اهمیت دارد، اما نه بهعنوان مجموعهای از فرمهای آماده برای کپیبرداری؛ بلکه بهعنوان زمینهای برای شناخت و تفسیر.
او فرهنگ ایرانی را نیز پدیدهای میداند که باید تفسیر شود، نه اینکه صرفاً به مجموعهای از نشانههای ظاهری تقلیل پیدا کند. همانطور که شعر یا موسیقی میتواند به شیوههای گوناگون تفسیر شود، فرهنگ نیز امکان خوانشهای متفاوت را فراهم میکند. اگر این تفسیر شخصی، سنجیده و خلاقانه باشد، میتواند به اثری منحصربهفرد و واجد هویت منجر شود.
سه چالش ساختاری معماری ایران از نگاه افشار نادری
افشار نادری ریشه بخشی از مشکلات معماری ایران را در ساختارهایی میبیند که کنترل مستقیم آنها در اختیار معماران نیست. او سه حوزه آموزش، پروژههای دولتی و عمومی و بهرسمیتشناختن معمار بهعنوان مؤلف فرهنگی را از مهمترین چالشهای این عرصه معرفی میکند.
۱. نظام آموزش معماری و غلبه کمیت بر کیفیت
به گفته افشار نادری، نظام آموزش معماری در ایران بیش از اندازه بر کمیت متمرکز شده و کیفیت آموزش و پژوهش به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. حقوق پایین استادان، ضوابط دستوپاگیر، کمبود سرمایهگذاری در کتابخانهها و زیرساختهای پژوهشی و بیتوجهی به پژوهش، از جمله مسائلی هستند که او بر آنها تأکید میکند.
او معتقد است این شرایط باعث شده بسیاری از استادان توانمند تمایل کمتری به تدریس داشته باشند یا حضورشان در دانشگاه محدود شود. در نتیجه، تعداد زیادی فارغالتحصیل وارد حرفه میشوند، در حالی که نظام آموزشی همیشه امکان آمادهسازی آنها برای نیازهای واقعی بازار کار را ندارد. از نظر او، بخشی از مسئله کیفیت معماری را باید پیش از ورود فارغالتحصیلان به عرصه حرفهای بررسی کرد.
۲. دشواری شکلگیری پروژههای دولتی باکیفیت
دومین چالش، به شیوه تعریف و اجرای پروژههای دولتی و عمومی مربوط است. افشار نادری معتقد است انتخاب معماران شایسته، تشکیل هیئتهای داوری مستقل، حمایت از طرح برنده و اجرای پروژه با بودجه مناسب و بدون دخالتهای غیرضروری، شرایطی هستند که بهندرت همزمان فراهم میشوند.
از نظر او، پروژههای بزرگ عمومی میتوانند زمینه مناسبی برای تجربهگرایی و اثرگذاری معماری در مقیاس وسیع فراهم کنند. با این حال، وقتی فرآیند انتخاب و اجرای پروژهها با محدودیتهای متعدد روبهرو باشد، امکان تحقق ایدههای متفاوت نیز کاهش پیدا میکند. در چنین وضعیتی، بخش زیادی از معماری ایران به پروژههای کوچک و سفارشهای خصوصی وابسته میماند.
۳. نادیده گرفتن معمار بهعنوان مؤلف و شخصیت فرهنگی
سومین مسئله از نگاه افشار نادری، به جایگاه اجتماعی و فرهنگی معمار مربوط است. او معتقد است در ایران توجه اصلی به ساختمان ساختهشده معطوف است و کمتر برای ثبت و معرفی مسیر فکری، آثار و فعالیتهای معماران بهعنوان شخصیتهای فرهنگی سرمایهگذاری میشود.
به باور او، نبود نهادهای مؤثر برای مستندسازی آثار، نگهداری ماکتها، تولید فیلم درباره زندگی و فعالیت معماران و انتشار کتابهای تخصصی، باعث شده شناخت عمومی از معماران و نقش فرهنگی آنها محدود بماند. او همچنین به رابطه میان معمار و سفارشدهنده اشاره میکند و معتقد است گاهی این رابطه به شکلی تعریف میشود که معمار صرفاً ارائهدهنده خدماتی است که باید با کمترین هزینه انجام شود.
افشار نادری تأکید میکند که معماری باکیفیت به شرایط مناسبی برای تولید اثر نیاز دارد. احترام به استقلال فکری معمار، پرداخت منصفانه حقالزحمه و حمایت از فرآیند طراحی، میتواند در کنار امکانات فنی و اقتصادی، زمینه خلق آثار ارزشمند را فراهم کند.
هوش مصنوعی در معماری؛ ابزاری برای تحلیل و ایدهپردازی
افشار نادری هوش مصنوعی را ابزاری میداند که ظرفیت آن فراتر از تسهیل فعالیتهای موجود است. به باور او، ابزارهای فناورانه میتوانند امکانات تازهای برای تفکر و طراحی ایجاد کنند. او برای توضیح این موضوع به گسترش طراحی سهبعدی کامپیوتری اشاره میکند؛ فناوریای که امکان بررسی و اجرای فرمهای پیچیدهتر را فراهم کرد و بر شیوه تصور معماران از فضا و حجم تأثیر گذاشت.
با این حال، از نظر او مسئله اصلی نحوه استفاده از هوش مصنوعی است. اگر این فناوری صرفاً برای تولید رندرهای جذابتر و تصاویر متقاعدکنندهتر به کار گرفته شود، ممکن است به پوشاندن ضعفهای مفهومی پروژه کمک کند. در مقابل، استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل دادهها، شناخت دقیقتر مسئله و بررسی راهحلهای مختلف میتواند ارزش بیشتری داشته باشد.
در این رویکرد، فناوری قرار نیست جایگزین تفکر معمار شود؛ بلکه باید به او کمک کند مسئله را بهتر بشناسد و امکانهای تازهای برای پاسخگویی به آن پیدا کند. به بیان دیگر، کیفیت استفاده از هوش مصنوعی نه با جذابیت بصری خروجی، بلکه با میزان تأثیر آن بر فرآیند شناخت، تحلیل و طراحی سنجیده میشود.
تفاوت معماری ایدهمحور با معماری ساختهشده
افشار نادری در بررسی تفاوت میان معماران ایدهپرداز و معماران عملگرا، به تجربههای بهرام شیردل و گروه معماری آرکیگرام اشاره میکند. به گفته او، برخی معماران ایدههایی مطرح میکنند که بیش از آنکه برای ساخت مستقیم طراحی شده باشند، به دنبال گسترش مرزهای اندیشه معماری هستند. چنین تجربههایی میتوانند در قالب طرحها، نمایشگاهها، کتابها و رسانههای تخصصی بر فرهنگ معماری تأثیر بگذارند، حتی اگر به ساختمان تبدیل نشوند.
اما به اعتقاد او، معماریای که قرار است ساخته شود با مجموعهای از محدودیتها و مصالحهها روبهروست. اقتصاد، بودجه، ضوابط، انتخاب مصالح، فناوریهای اجرایی و خواستههای سفارشدهنده، همگی بر نتیجه نهایی اثر میگذارند. به همین دلیل، طراحی یک ساختمان با خلق اثری مانند نقاشی تفاوت دارد؛ زیرا معمار نمیتواند تمام شرایط تولید اثر را بهتنهایی کنترل کند.
او کار معمار را به دریانوردی تشبیه میکند: معمار مقصد و مسیر کلی خود را میشناسد، اما در طول راه باید با تغییر شرایط و موانع مختلف روبهرو شود. مهارت حرفهای در این است که ضمن حفظ هدف اصلی، راهی برای عبور از محدودیتها پیدا کند و ایده را به واقعیتی قابل ساخت تبدیل سازد.
افشار نادری همچنین معتقد است دانشگاهها به اندازه کافی مهارتهای عملی و مدیریتی مورد نیاز این حرفه را آموزش نمیدهند. برگزاری جلسه با کارفرما و مهندسان دیگر، مذاکره درباره قیمت و حقالزحمه، مدیریت دفتر معماری و شناخت ضوابط شهری، بخشی از تواناییهایی هستند که یک معمار برای موفقیت حرفهای به آنها نیاز دارد.
او در مجموع دو مسیر برای اثرگذاری معماری ترسیم میکند: نخست، اثرگذاری از طریق رسانههای فرهنگی، آموزش، کتاب، مجله و نمایشگاه؛ و دوم، تأثیرگذاری از طریق ساختمان ساختهشده و تجربهای که در زندگی و فضای شهری ایجاد میکند. مسیر نخست میتواند بستری برای طرح ایدههای رادیکال و معماری کاغذی باشد، در حالی که مسیر دوم به توانایی تبدیل ایده به واقعیت کالبدی نیاز دارد.
معمار حرفهای یا معمار تأثیرگذار؛ ضرورت تجربه کردن
از نگاه افشار نادری، تفاوت میان یک معمار حرفهای و یک معمار تأثیرگذار تا حد زیادی به میزان تمایل آنها برای تجربهگرایی مربوط است. او توضیح میدهد که یک حرفهای ممکن است بهتدریج مجموعهای از قواعد و روشهای آزمودهشده را توسعه دهد و بر اساس آنها کار کند؛ اما معمار تأثیرگذار پیوسته در پی کشف راههای تازه است و از بازنگری در دانستههای خود پرهیز نمیکند.
او معتقد است اگر معمار همواره بر اساس آنچه از پیش درست و پذیرفتهشده میداند طراحی کند، احتمال دارد به نتایجی آشنا و تکراری برسد. برای خلق اثری متفاوت، گاهی باید به سراغ ایدههایی رفت که در ابتدا نامطمئن یا پرریسک به نظر میرسند. البته این مسیر با احتمال خطا، هزینه و شکست همراه است.
افشار نادری برج ایفل را نمونهای از تفاوت میان واکنش اولیه جامعه و جایگاه بعدی یک اثر معرفی میکند؛ بنایی که هنگام ساخت با انتقادهایی درباره ظاهر خود روبهرو شد، اما بعدها به یکی از شناختهشدهترین نمادهای پاریس تبدیل شد. از نظر او، این نمونه نشان میدهد که متفاوت بودن میتواند در آغاز با مقاومت مواجه شود و ارزش یک تجربه تازه همیشه از همان ابتدا آشکار نیست.
به باور او، نوآوری با فاصله گرفتن از قلمرو کاملاً شناختهشده آغاز میشود. معمار باید آمادگی داشته باشد که ایدههایش را بیازماید، با احتمال شکست روبهرو شود و در صورت لزوم دوباره از ابتدا شروع کند. تجربهگرایی در این معنا صرفاً انتخاب فرمهای نامتعارف نیست، بلکه تلاشی برای یافتن پاسخهایی تازه به مسائل معماری است.
توصیه کامران افشار نادری به نسل جوان معماری
افشار نادری در پایان گفتوگو، ورود به حرفه معماری را تصمیمی میداند که باید بر پایه علاقهای عمیق و انگیزهای فراتر از انتخاب یک رشته دانشگاهی گرفته شود. او معتقد است جایگاه اجتماعی و فرهنگی معماری نسبت به دورههای گذشته تغییر کرده و نمیتوان صرفاً با تکیه بر تصورات پیشین درباره موقعیت این حرفه، مسیر آینده را انتخاب کرد.
از نظر او، کسی که میخواهد معماری را جدی دنبال کند، باید از کنجکاوی، انرژی و آمادگی برای تجربههای دشوار برخوردار باشد. پذیرش شکست، بازنگری در ایدهها و تلاش دوباره، بخشی از مسیری است که میتواند به خلق آثار متمایز منجر شود.
پیام اصلی افشار نادری برای معماران جوان این است که معماری را نباید تنها به مدرک دانشگاهی یا دستیابی به یک شغل معمولی تقلیل داد. این حرفه به کسانی نیاز دارد که بخواهند مسائل را از نو بررسی کنند، راهحلهای متفاوت بیازمایند و برای تبدیل ایدههای خود به آثار معنادار، مسئولیت دشواریهای مسیر را بپذیرند.
در مجموع، دیدگاههای کامران افشار نادری بر این نکته تأکید دارند که هویت معماری از تقلید فرمهای تاریخی یا پیروی از الگوهای مسلط به دست نمیآید. معماری زمانی میتواند به تجربهای متمایز و اثرگذار تبدیل شود که معمار، فرهنگ و شرایط زمانه خود را به شیوهای مستقل تفسیر کند و در کنار خلاقیت، توانایی مواجهه با محدودیتهای واقعی ساخت را نیز داشته باشد.












